خرید بک لینک
وارثِ زمین و تنهاییبا دیگران بودن آلودگی می آورد.......نیچهیک تکه شعر مرگ از همان حرف هایی است که گاهی بر زبان زندگی گل میدهد    ۱)باران که ببارد به کویری٬مرده ستقلبی که تو آن را نپذیری مرده ستدر برکه ی زندگی من٬ماهی راهر وقت که از آب بگیری مرده ست     ۲)مجنون و خراب و مست و رسوا شده اش...ماهی شده ای و تور در یا شده اش...تو نیمه گمگشته من بودی کهحالا شده ای نیمه ی پیدا شده اشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 3:40

سلام به دوستای خوبم سه تا حرف تو دلم مونده٬ شاید سه قطره اشک... ۱) من گریه ناب را نمیفهمیدم این بغض مذاب را نمیفهمیدم تا قبل خداحافظی و رفتن تو معنای طناب را نممیفهمیدم ۲) شیطان که به صورت خودش سیلی زد امروزه نمک به زخم خود میریزد یک آدم واقعی اگر بیدا شد حتما به ادای سجده برمیخیزد ۳) تقدیم به پیامبر معنای عمیقی از شفا در شعرت اعجاز بزرگ واژه ها در شعرت دفتر چه شعرهای تو قرآن بود الهام گرفتی از خدا در شعرت

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 3:40

همه چیز به طور نفرت انگیزی برای حمله سال جدید آماده است و ما منتنظر لحظه های خوبی هستیم که شکست خورده اند... سلام سال نو هم یواش یواش اومد،ولی واقعا مبارک ؟ همش فکر میکنم که سال نود چی بود که یکسال بعدش چی باشه ؟ لحظه تحویل سال نو چه آرزویی میتونی داشته باشی جز اینکه خدایا خودت یه رحمی بکن... جز اینکه خدایا اینجا رو هم یه نگاهی بنداز...جز اینکه خدایا چرا تا مغز استخوون بدبختیم ؟ ... جز اینکه خدایا برنامه ات چیه ؟ ...

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 3:40

وارثِ زمین و تنهاییبا دیگران بودن آلودگی می آورد.......نیچهقسم به من به همین شاعر تمام شدهاز فرصت بی گدار هم حرف بزناز تلخی روزگار هم حرف بزنبلبل که نشسته توی شعرت امااز چوبه و بند و دار هم حرف بزن  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 3:40

سخته سخته سخته... سخته با آدمایی که نمیفهمنت زندگی کنی،شعر بگی،بغض کنی و ... اما سخت تر و دردناک تر وقتیه که کنار کسایی باشی که میفهمن اما دوست دارن خودشون رو به نفهمی بزنن. کسی رو که خوابیده میشه بیدار کرد،اما کسی که خودشو به خواب زده نمیشه بیدار کرد... کاش اونقدی بزرگ فکر کنیم که تحمل نظرای مخالف فکر و عقیده مون را داشته باشیم. کاش از این چارچوبی که همه مجبورن مثل ما بفهمن و زندگی کنن بیرون بیایم.

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 3:40

با تابستون که سبز نشدم اما مطمئنم همرنگ پاییز میشم... سلام خیلیا گفتن شعر توی وبلاگ نذارم اما از اونجایی که دلم برای اینجا تنگ شده بود چند تا از رباعی هامو میذارم.ازتون میخوام که بعد از خوندن حتما نقدای سازنده خودتون رو برام بذارید.ممنونم بر گردن من دار شدن کار تو نیست یک آینه ی تار شدن کار تو نیست بیهوده تلاش میکنی بد باشی من پونه ولی مار شدن کار تو نیست با خنده ی یکریز دلم میگیرد از گریه ی ناچیز دلم میگیرد وقتی که زمستان بدی در راه است از رفتن پاییز دلم

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 3:40

- " این احتیاج به نوشتن بود که برایم یک جور وظیفه اجباری شده بود ٬ میخواستم این دیوی که مدتها بود درون مرا شکنجه میکرد بیرون بکشم ٬ میخواستم دل پری خود را روی کاغذ بیاورم..." صادق هدایت-بوف کور غزل: معنای این شهر پر از انکار را فهمید او زیر پاها له شد و سیگار را فهمید بره شد و در گله ای از گرگ ها افتاد جمعیتِ حیوانِ آدم خوار را فهمید دور خودش خطی کشید و گریه کرد آرام درد عمیق سوزن پرگار را فهمید بعد از گذشتِ بیست سال از زندگی خود احساس پوچ مرده ای سیار را

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 3:40

آب تا گردنم بالا آمده آجرها تا گردنم بالا آمده آب تا لب‌هایم بالا آمده آب بالا آمده... من اما نمی‌میرم من ماهی می‌شوم گروس عبدالملکیان " امسال ، احساس میکنم که پخته تر شدی ... که جا افتاده تر شدی... حس میکنم بزرگ شدی بهناز...تولدت مبارک " 92/12/26 بهترین هدیه تولدم ، همین چند جمله بود. از کسی که خیلی دوسش دارم: "الهام" خواهر بزرگم که یه تار موی نازنینشو به دنیا نمیدم،با تمام دنیا و آدماش و رنگ هاش و فصل هاش و غروب هاش و خیابون هاش و درخت هاش و برف هاش و

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 3:40

صفحه بندی