یک تکه شعر
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 3:40
وارثِ زمین و تنهاییبا دیگران بودن آلودگی می آورد.......نیچهیک تکه شعر مرگ از همان حرف هایی است که گاهی بر زبان زندگی گل میدهد ۱)باران که ببارد به کویری٬مرده ستقلبی که تو آن را نپذیری مرده ستدر برکه ی زندگی من٬ماهی راهر وقت که از آب بگیری مرده ست ۲)مجنون و خراب و مست و رسوا شده اش...ماهی شده ا...
اشک های شعرآلود
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 3:40
سلام به دوستای خوبم سه تا حرف تو دلم مونده٬ شاید سه قطره اشک... ۱) من گریه ناب را نمیفهمیدم این بغض مذاب را نمیفهمیدم تا قبل خداحافظی و رفتن تو معنای طناب را نممیفهمیدم ۲) شیطان که به صورت خودش سیلی زد امروزه نمک به زخم خود میریزد یک آدم واقعی اگر بیدا شد حتما به ادای سجده برمیخیزد ۳) تقدیم به پیامب...
سال نو مبارک؟؟؟
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 3:40
همه چیز به طور نفرت انگیزی برای حمله سال جدید آماده است و ما منتنظر لحظه های خوبی هستیم که شکست خورده اند... سلام سال نو هم یواش یواش اومد،ولی واقعا مبارک ؟ همش فکر میکنم که سال نود چی بود که یکسال بعدش چی باشه ؟ لحظه تحویل سال نو چه آرزویی میتونی داشته باشی جز اینکه خدایا خودت یه رحمی بکن... جز این...
قسم به من به همین شاعر تمام شده
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 3:40
وارثِ زمین و تنهاییبا دیگران بودن آلودگی می آورد.......نیچهقسم به من به همین شاعر تمام شدهاز فرصت بی گدار هم حرف بزناز تلخی روزگار هم حرف بزنبلبل که نشسته توی شعرت امااز چوبه و بند و دار هم حرف بزن
بد رنگ جماعت
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 3:40
سخته سخته سخته... سخته با آدمایی که نمیفهمنت زندگی کنی،شعر بگی،بغض کنی و ... اما سخت تر و دردناک تر وقتیه که کنار کسایی باشی که میفهمن اما دوست دارن خودشون رو به نفهمی بزنن. کسی رو که خوابیده میشه بیدار کرد،اما کسی که خودشو به خواب زده نمیشه بیدار کرد... کاش اونقدی بزرگ فکر کنیم که تحمل نظرای مخالف ...
پاییز خوش رنگتر است
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 3:40
با تابستون که سبز نشدم اما مطمئنم همرنگ پاییز میشم... سلام خیلیا گفتن شعر توی وبلاگ نذارم اما از اونجایی که دلم برای اینجا تنگ شده بود چند تا از رباعی هامو میذارم.ازتون میخوام که بعد از خوندن حتما نقدای سازنده خودتون رو برام بذارید.ممنونم بر گردن من دار شدن کار تو نیست یک آینه ی تار شدن کار تو نیست ...
دیوی که مدتهاست مرا شکنجه میدهد
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 3:40
- " این احتیاج به نوشتن بود که برایم یک جور وظیفه اجباری شده بود ٬ میخواستم این دیوی که مدتها بود درون مرا شکنجه میکرد بیرون بکشم ٬ میخواستم دل پری خود را روی کاغذ بیاورم..." صادق هدایت-بوف کور غزل: معنای این شهر پر از انکار را فهمید او زیر پاها له شد و سیگار را فهمید بره شد و در گله ای از گرگ ها اف...
از شاهرگم شعر میاید بیرون...
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 3:40
آب تا گردنم بالا آمده آجرها تا گردنم بالا آمده آب تا لبهایم بالا آمده آب بالا آمده... من اما نمیمیرم من ماهی میشوم گروس عبدالملکیان " امسال ، احساس میکنم که پخته تر شدی ... که جا افتاده تر شدی... حس میکنم بزرگ شدی بهناز...تولدت مبارک " 92/12/26 بهترین هدیه تولدم ، همین چند جمله بود. از کسی که خیل...