
مرگ از همان حرف هایی است که گاهی بر زبان زندگی گل میدهد
۱)
باران که ببارد به کویری٬مرده ست
قلبی که تو آن را نپذیری مرده ست
در برکه ی زندگی من٬ماهی را
هر وقت که از آب بگیری مرده ست
۲)
مجنون و خراب و مست و رسوا شده اش...
ماهی شده ای و تور در یا شده اش...
تو نیمه گمگشته من بودی که
حالا شده ای نیمه ی پیدا شده اش
برچسب:
نویسنده: یوسف صادقی